تبليغاتX
لیلی و مجنون

لیلی و مجنون

سلام

همگی خوبین؟

پیشاپیش عید تونو تبریک میگم. امیدوارم همیشه شاد و خندون باشین.

این قلب پایینی رو میبینین چه ترکی برداشته؟ :(

خب دیگه مزاحمتون نمیشم بای....


http://www.negahak.com/upload/heart.jpg


نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/11ساعت 13:57 توسط رضا و سحرناز | |

سلام دوستای عزیزم
از همتون خیلی معذرت میخوام که بهتون سر نمیزنم . اومدم بگم دیگه این وبلاگ بدست سحرناز اپ نخواهد شد.اگه خوبی و بدی دیدین با بزرگی خودتون ببخشین، خب دیگه خداحافظ بچه ها







نوشته شده در یکشنبه 1388/06/15ساعت 12:19 توسط رضا و سحرناز | |

عكس تو _ تويه قاب _كهنه شد _تو كتاب_سرده هوا _

بي من نرو برگرد

برگرد تا اين ترانه نگيره بي تو بهانه

برگرد عشقم برگرد

برگرد كه اين چشم خيسم نمي ذ اره بنويسم

برگرد عشق برگرد

شبه سياه_ چشاي تو_ نگاه من_ براي تو _اين عاشق و_

تنها نذ ار برگرد

برگرد كه باز يخا آب شن گلا عاشق آفتاب شن

برگرد عشقم برگرد

برگرد كه اين چشم خيسم نمي ذ اره بنويسم

برگرد عشقم برگرد

مي ترسم بي چشات تاريك بشه شب برگرد تنهام نذار

من و با خودت ببر

برگرد كه باز يخا آب شن گلا عاشق آفتاب شن

برگرد عشقم برگرد

برگرد كه اين چشم خيسم نمي ذ اره بنويسم

برگرد عشقم برگرد

نوشته شده در شنبه 1388/06/14ساعت 21:44 توسط رضا و سحرناز | |

                       عاشق سرسپرده منم نه بی تاب و سر سپرده تویی هردوتا بی صدا فقط مست نگاهیم

نه حاضر به گفتن از دل منم نه از هم یه لحظه غافل تویی ، لحظه ها میگذرن هر دو چشم به راهیم.

ببین غرور ما رو چه دور از هم نشونده، تو این سکوت یه دنیا حرف نگفته مونده

کی دیده  قلبیو که از نگاهی بی  قراره کی دیده نفسایی  که میافتن به شمارش

کی دیده رنگ عشقو که رو گونه ها میشینه ، کی اینجا بین ما عشق دلباخته می بینه؟

اره هیچکی ندیده من که دیدم تو که دیدی این قصه ی عشقو من شنیدم تو شنیدی

من و تو هر دو مغرور چرا اینطور اسیریم که حتی نمیتونیم چشم از هم بگیریم ؟؟

من و تو هردو مغرور چرا اینطور اسیریم که حتی نمیتونیم چشم از هم بگیریم؟؟

منبع : گروه آریان
نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/12ساعت 13:51 توسط رضا و سحرناز | |
نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/11ساعت 17:10 توسط رضا و سحرناز | |
سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا برجاست

سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست

تو يك روياي كوتاهي دعاي هر سحر گاهي

شدم خواب عشقت چون مرا اينگونه ميخواهي

من ان خاموش خاموشم كه با شادي نمي جوشم

ندارم هيچ گناهي جز كه از تو چشم نمي پوشم

دو غم در شكل اوازي شكوه اوج پروازي

نداري هيچ گناهي جز كه بر من دل نمي بازي

مرا ديوانه مي خواهي ز خود بي گانه ميخواهي

مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه مي خواهي

شدم بيگانه با هستي ز خود بي خودتر از مستي

نگاهم كن نگاهم كن شدم هر انچه ميخواستي

بكش اي دل شهامت كن مرا از غصه راحت كن

شدم انگشت نماي خلق مرا تو درس عبرت كن

نكن حرف مرا باور نيابي از من عاشق تر

نميترسم من از اقرار گذشت اب از سرم ديگر

سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا بر جاس

http://www.milad-web.blogfa.com/
نوشته شده در شنبه 1388/06/07ساعت 22:15 توسط رضا و سحرناز | |

سالروز تولد ديگران را به خاطر بسپار

با صميميت دست بده

در چشم ديگران نگاه كن

از عبارت (خواهش ميكنم) زياد استفاده كن

نواختن يك ساز را ياد بگير

در حمام آواز بخوان

كمتر از درآمدت خرج كن

اتومبيل ارزان قيمت سوار شو اما بهترين خانه اي را كه توان داري بخر

قرض هايت را زودتر پس بده

در روز تولدت درختي بكار

سالي يكي دوبار خون اهداء كن

راز نگه دار باش

زياد عكس بگير

اشتباهاتت را بپذير

هرگز سالگرد ازدواجت را فراموش نكن

سلامتي را دست كم نگير

از گفتن كلمات كنايه آميز اجتناب كن

شريك زندگيت را با دقت انتخاب كن 95 % خوشبختي ها بد بختي ها ي زندگيت ناشي از همين يك تصميم خواهد بود

هر از گاهي به فرزندانت بگو كه چقدر نازنين اند وتو چقدر به آنها اعتماد داري

هرگز به مقدسات كسي توهين نكن

به زندگي خصوصي فرزندانت احترام بگذار پيش از ورود به اتاق شان در بزن

زبان انگليسي ياد بگير تا چند سال ديگر همه انگليسي حرف خواهند زد

معاينات منظم پزشكي و دندانپزشكي داشته باش

وقت شناس باش و روي وقت شناسي ديگران نيز پافشاري كن

تميز و آراسته باش

يادت نرود كه بالاترين نياز عاطفي هر كس مورد تحصين واقع شدن است

بهترين دوست همسرت باش

مردم را به قدر قلبشان اندازه بگير نه به قدر حساب بانكي شان

گوشت قرمز كم بخور

نمك كم بخور

براي همه موجودات زنده احترام قائل باش

غيبت نكن

غر نزن

هر روز به موسيقي دلخواهت گوش بده

اگر با همسرت دعوا داشتيد صرف نظر از اينكه حق با چه كسي بوده عذر خواهي كن و بگو معذرت مي خوام تو را ناراحت كردم اينها كلمات شفابخش جادويي هستند

حرف كسي رو قطع نكن

قدر نعمت هايت را بدان

هميشه و در همه حال به خداوند توكل كن

با مدرسه فرزندت در ارتباط باش

افكار محرمانه ات را مخفي نگه دار

وقتي در جمعي از تو خواستند دعا كني فورا اين كار رو بكن

اگر مي خواهي كسي رو نصيحت كني اول خودت به آن عمل كن

سعي كن بيشتر مطالعه كني

كمتر تلويزيون تماشا كن

پيش از ازدواج حداقل شش ماه نامزد باش

هيچوقت فرصت قدم زدن با همسرت را از دست نده

در يك شب سرد كتت را روي دوش همسرت بينداز


كتاب نكته هاي كوچك زندگي از: اچ جكسون براون

تقديم به

تمام قلبهاي مهربون ايروني

http://www.cloobmusic.com
نوشته شده در شنبه 1388/06/07ساعت 22:9 توسط رضا و سحرناز | |
سلام

قالب جدید وبلاگ قشنگه مگه نه؟؟

امیدوارم همه خوششون بیاد

نوشته شده در جمعه 1388/06/06ساعت 21:0 توسط رضا و سحرناز | |

(بنام تو اي آرام جان )

داستان لیلی و مجنون

خدا مشتي خاک را بر گرفت. مي خواست ليلي را بسازد، از عشق خود در آن دميد و ليلي پيش از آن که با خبر شود عاشق شد. اکنون سالياني است که ليلي عشق مي ورزد، ليلي بايد عاشق باشد. زيرا خداوند در آن دميده است و هرکه خدا در آن بدمد، عاشق مي شود.
ليلي نام تمام دختران ايران زمين است، و شايد نام ديگر انسان واقعي !!!! ...

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/05ساعت 11:34 توسط رضا و سحرناز | |

یه روز پیامبر اکرم به حضرت علی(ع)می فرماین:

ای علی آیا خدا رو دوست داری؟

-بله ای رسول خدا

-پس منم دوست داری؟

-بله ای رسول خدا

-آیا زنت رو هم دوست داری؟

-بله ای رسول خدا

-آیا کودکان رو هم دوست داری؟

-بله ای رسول خدا

-پس این همه محبت رو چگونه تو یه قلب جا میکنی؟

بعد از این سوال حضرت علی تعجب می کنند و جوابی نمی دن و سکوت می کنن و از پیامبر جدا

میشن.حضرت علی در حالی که فکر می کردن از خودشون این سوال رو می پرسیدن( این همه محبت رو

چگونه تو یه قلب جا میکنی؟)

 حضرت فاطمه می پرسن:چی شده یا علی؟

 این چه دغدغه ایه ؟ اگه میتونی فراموشش کن

 ــ نه این دغدغه فکری به خاطر سوالیه که پیامبر خدا از من پرسیدن

بعد حضرت علی تک تک سوالات رو هر چه اتفاق افتاده برای حضرت فاطمه تعریف می کنن

سپس حضرت فاطمه تبسمی می کنن و به حضرت علی می فرماین:

برو و به پدرم بگو:

انسان خدا رو با عقل و روحش دوست داره

پیامبر رو با قلبش دوست داره

همسرش رو با نفسش

و کودکان رو با شفقت و مهربانیش

حضرت علی از حضرت فاطمه تشکر میکنن و به پیامبر این جوابها رو می رسونن پیامبر وقتی این جوابها

رو می شنون لبخندی می زنن و می فرماین:

یا علی این گلی که برای من آوردی از درخت نبوت چیده شده

کاش همه مون بتونیم اسلام واقعی رو بشناسیم و یه مسلمان واقعی باشیم

التماس دعا

نوشته شده در سه شنبه 1388/06/03ساعت 19:6 توسط رضا و سحرناز | |

مرسی عزیز دلم

دوست دارم سحرناز

عزیزم تو در قلبه منی

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/06/02ساعت 15:28 توسط رضا و سحرناز | |

شعر عاشقانه 


دفتري گر بنويسند ز خوبان جهان


    تو به سر دفتر خوبان جهان فهرستي...


 


باز هم ثانيه ها اسم تورا جار زدند


    دقايق همه امشب به تو تکرار زدند


    سکوتي که دراين عقربها ميچرخيد


    نکند در دل تو اسم مرا دار زدند


 


نگو بار گران بوديم و رفتيم


    نگو نامهربان بوديم و رفتيم


    آخه اينها دليل محکمي نيست


    بگو با ديگران بوديم و رفتيم


 


تو مپندار که از عشق تو دل برگيرم


    ترک روي تو کنم دلبر ديگر گيرم


    بعد صد سال اگر از سر قبرم گذري


    من کفن پاره کنم عشق تو از سر گيرم


 


روزگاريست که همه عرض بدن مي خواهند


    همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند


    ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند


    گرگهايي که لباس پدري مي پوشند


    خوب طبيعيست که يک روز به پايان برسد


    عشقهايي که سر پيچ خيابان برسد


  


کاش هرگز در محبت شک نبود
    تک سوار مهرباني تک نبود
    کاش بر لوحي که بر جان دل است
    واژه ي تلخ خيانت حک نبود


 


 


از برگ گل نازکتري ................. از هر چه گويم بهتري


    خوبان فراوان ديده ام .................... اما تو چيز ديگري


 


اي نگاهت رونق فرداي من ................ در تو معنا مي شود دنياي من
    اي کلامت برترين اثبات عشق .............. با تو ماندن بهترين روياي من


 


عاشق آن نيست که عشق تکه کلامش باشد


    عاشق آن است که وفاداري مرامش باشد


 


نوشته شده در دوشنبه 1388/05/26ساعت 20:44 توسط رضا و سحرناز | |

 

تقدیم با عشق ...

نوشته شده در دوشنبه 1388/05/26ساعت 14:22 توسط رضا و سحرناز | |

 

قلبدفتر عشـــق كه بسته شـدd
قلبدیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدمd
قلبخونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدونd
قلببه پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمd
قلباونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودd
قلببد جوری تو كارتو مونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدd
قلببرای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتd
قلبحالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدd
قلبتــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوd
قلببـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدمd
قلبغــرور لعنتی میگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتd
قلببازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمd
قلباز تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمd
قلباز
دســـت قــــلبم شاكیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمd
قلبچــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودمd
قلبچــــــــراغ ره تـاریكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیمd
قلبدوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنd
قلبفردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهd
قلبچه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــوd
قلبآخـر مـاجرا بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــشهd
قلبدسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــرزهd
قلببزن تیر خــــــــــــــــلاص روd
قلبازاون كه عاشقـــت بودd
قلببشنواین التماسروd
قلب...............d
قلب.........d

قلب....d

قلب.d
نوشته شده در دوشنبه 1388/05/26ساعت 14:13 توسط رضا و سحرناز | |

دل به شیرین بستن از بهر کسی دشوار نیست

خویش را در عاشقی فرهاد کردن مشکل است

نوشته شده در دوشنبه 1388/05/26ساعت 13:54 توسط رضا و سحرناز | |

دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود .

دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که ادمهایی مثل ان غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند ولی ای کاش دختر از نگاه پسر می فهمید که او عاشق واقعی است


نوشته شده در دوشنبه 1388/05/26ساعت 13:52 توسط رضا و سحرناز | |